
صبح زود برای انجام يك كار كوچك از خانه بيرون رفتم. كاری كه بيشتر از نيم ساعت هم طول نكشيد. اگر "الهام" يكسال پيش بودم قطعا كمتر از 2 ساعت طولش نمی دادم و برنمی گشتم.اونهم به يك بهانه خوب و عالی كه قدم زدن زير برفهای در حال بارش و پا گذاشتن روی هر چی برف پا نخورده بود. امروز هم فاصله يك خيابانی آن محل را تا خانه از دست ندادم و تا توانستم برفهای بكر را نشانه گذاری كردم.
آمدم خانه و به پسرم گفتم :ان شاءالله سال ديگه همين موقع باهم می آييم بيرون و توی برفها غلتت می دهم تا بعدها بزرگتر كه شدی اگر اين حس خوب راه رفتن روی برفهای پنبه ای را داشتی كه می دانم خواهی داشت ، يادت بياورم كه با تمام تنت و تمام جسمت در 5/1 سالگی آنرا تجربه كرده ای.

امیدوارم هر چه زودتر گاز رسانی به خانه های مردم مانده در برف در چند شهر کشور هم انجام شود تا آنها هم زیبایی این نعمت الهی را بهتر درک کنند.
یادم رفت بگویم که منزل ما نیز در تهران جزء همان مناطقی بود که قطع گاز داشتند و خوب می فهمم که سرما وقتی به داخل اتاقت نفوذ کند دیگر اجازه نمی دهد حتی برای یک لحظه پرده را کنار بزنی چه رسد به اینکه هوس کنی برای قدم زدن بیرون بروی. حالا این مردم شریف و مظلوم با سرمای ۳۰ درجه زیر صفر و قطعی گاز ۲ هفته ای چه کشیده اند!
نمی دانم مسئولین بعد از آوردن نفت سر سفره ها چرا گاز را نتوانستند نگه دارند. شاید نفت و گاز یه خرده حسابی با هم دارند و ما بی خبر!
