تبليغاتX
نوای زندگی

از يوگا (۱)

Natarajasana(حالت رقص)

علم يوگا، كهن ترين سيستمی است كه تا كنون در جهان وجود داشته و همچنان در حال گسترش است. اين علم با بدن، فكر، شعور و روان در ارتباط است. يوگا درك بسيار عميق از ذات بشری، آگاهی، هماهنگی و شناخت بدن و روان را به شما نشان می‌دهد. برای قدم گذاشتن در مسير تكامل بايد جسم، ذهن و روان در يك موازنه قرار بگيرند و تكنيك‌های يوگا اين اتصال بين بدن، ذهن و روان را برقرار می‌كند و راه حل مطمئنی برای رسيدن به آرامش و درك حقيقت و آگاه شدن بر خويشتن است.
كلمه يوگا از ريشه يوگ يا يوج آمده كه وا‍ژه‌ای سانسكريت است.معادل انگليسی آن to yoke ( جفت كردن و يا جفت شدن ) می‌باشد. يوگا يعنی ملحق شدن يا يكی شدن و منظور از آن يكی شدن روح فرد با روح كل است و يوگی كسی است كه تمرينات يوگا را انجام می‌دهد.

ادامه دارد...

+ |

 

كشاورزی چينی، اسب پيری داشت كه از آن در كشت و زرع استفاده می كرد. يك روز اسب به سمت

تپه ها فرار كرد. همسايه ها در خانه او جمع شدند و به علت بد اقبالی اش با او به همدردی پرداختند. كشاورز به آنها گفت: شايد اين بداقبالی بوده و شايد هم خوش اقبالی؛ فقط خدا می داند.

يك هفته بعد؛ اسب كشاورز با يك گله اسب وحشی از آن سوی تپه ها برگشت. اين بار مردم دهكده بابت خوش اقبالی اش به او تبريك گفتند. كشاورز گفت: شايد اين بداقبالی بوده و شايد هم خوش اقبالی؛ فقط خدا می داند.

فردای آن روز وقتی پسر كشاورز در حال رام كردن اسب های وحشی بود، از پشت يكی از اسب ها       به زمين افتاد و پايش شكست. اين بار وقتی همسايه ها برای عيادت پسر كشاورز آمدند به او گفتند:  چه آدم بد اقبالی هستی! كشاورز باز هم جواب داد: شايد اين بداقبالی بوده و شايد هم خوش اقبالی؛ فقط خدا می داند.

چند روز بعد سربازان ارتش به دهكده آمدند و همه جوانان را برای ‌خدمت در جنگ با خود بردند به جز پسر كشاورز كه پايش شكسته بود.

اين بار مردم با خود گفتند: كشاورز راست می گفت؛ ما هم نمی دانيم شايد اين خوش اقبالی بوده و شايد بد اقبالی ، فقط خدا می داند؛ آری تنها خداست كه می داند.

منبع: هفته نامه سلامت شماره ۱۵۳

+ |

صبح زود برای انجام يك كار كوچك از خانه بيرون رفتم. كاری كه بيشتر از نيم ساعت هم طول نكشيد. اگر "الهام" يكسال پيش بودم قطعا كمتر از 2 ساعت طولش نمی دادم و برنمی گشتم.اونهم به يك بهانه خوب و عالی كه قدم زدن زير برفهای در حال بارش و پا گذاشتن روی هر چی برف پا نخورده بود. امروز هم فاصله يك خيابانی آن محل را تا خانه از دست ندادم و تا توانستم برفهای بكر را نشانه گذاری كردم.

آمدم خانه و به پسرم گفتم :ان شاءالله سال ديگه همين موقع باهم می آييم بيرون و توی برفها غلتت می دهم تا بعدها بزرگتر كه شدی اگر اين حس خوب راه رفتن روی برفهای پنبه ای را داشتی كه می دانم خواهی داشت ، يادت بياورم كه با تمام تنت و تمام جسمت در 5/1 سالگی آنرا تجربه كرده ای.

 امیدوارم هر چه زودتر گاز رسانی به خانه های مردم مانده در برف در چند شهر کشور هم انجام شود تا آنها هم زیبایی این نعمت الهی را بهتر درک کنند.

یادم رفت بگویم که منزل ما نیز در تهران جزء همان مناطقی بود که قطع گاز داشتند و خوب می فهمم که سرما وقتی به داخل اتاقت نفوذ کند دیگر اجازه نمی دهد حتی برای یک لحظه پرده را کنار بزنی چه رسد به اینکه هوس کنی برای قدم زدن بیرون بروی. حالا این مردم شریف و مظلوم با سرمای ۳۰ درجه زیر صفر و قطعی گاز ۲ هفته ای چه کشیده اند!

نمی دانم مسئولین بعد از آوردن نفت سر سفره ها چرا گاز را نتوانستند نگه دارند. شاید نفت و گاز یه خرده حسابی با هم دارند و ما بی خبر!

 

+ |